آپارتمان، شهری، ساکنان، فرهنگ

ی جهت طراحی مجتمع های مسکونی با امنیت، هویت، آسایش و مراودات اجتماعی را مورد کنکاش قرار داد و در پایان به این نتیجه رسید که دقت در طراحی مسکن و در نظر گرفتن خصوصیات کیفی وکمی در هر واحد مسکونی و همچنین همجواری، همسایگی ها و مشاعات، خدمات شهری در نزدیکی سایت، خدمات محله ای ، خدمات در نظر گرفته شده برای هر بلوک و مسایل اقتصادی با توجه به منطقه مورد نظر، می توان پایداری اجتماعی را در مجتمع های مسکونی که به صورت انبوه ساخته می شوند، برقرار نمود.

_ ناصر شیخکانلوی میلان (1390) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان تحلیل اجتماعی- فضایی بافت های فرسوده شهری جهت بهسازی با تاکید بر توسعه پایدار اجتماعی در دانشگاه شهید بهشتی، او در تحقیق خود که با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی انجام شد به شناسایی بافت فرسوده در محله نعمت آباد تهران و ارائه راهکارهای در جهت پایداری اجتماعی پرداخته است. و در پایان به این نتیجه رسید که با توجه به همبستگی اجتماعی قوی، حس تعلق به مکان، اعتماد ساکنین به همدیگر و گرایش به نوسازی و مشارکت اجتماعی ساکنین، راهکار مشارکتی و توجه به نظرات مردم در مراحل تهیه، و اجرا و بهره برداری طرح های بهسازی و نوسازی مهمترین راهکار در جهت تقویت پایداری اجتماعی این محله می باشد.
_ فرخ طهماسبی (1391) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان نقش فضاهای عمومی در پایداری اجتماعی شهر، در دانشگاه شهید بهشتی، او در تحقیق خود که با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و میدانی انجام شد با اشاره به نقش فضاهایی عمومی به یکی از مولفه های اساسی در کیفیت محیط شهری، و در برنامه توسعه شهری به عنوان ضرورتی مهم و بدلیل فقدان پارک ها و فضاهای عمومی در مرکز شهر با تجزیه و تحلیل پرسش ها به این نتیجه رسید بین ویژگی های محل سکونت ساکنین، میزان استفاده از فضای عمومی رابطه قابل مشاهده نیست. و همچنین به افزایش میزان رضایتمندی افراد از فضاهای عمومی باعث افزایش حس تعلق آنان می شود.
_ حجت اله کولیوند (1390) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود تحت عنوان تحلیل ساختار فضایی محله شهری بر مبنای توسعه پایدار اجتماع نمونه موردی دارآباد تهران، در دانشگاه شهید بهشتی، او در تحقیق خود که با روش توصیفی- تحلیلی و میدانی انجام شد به بررسی بهبود ساختار فضایی محله و شناخت وضع موجود محله بویژه در بعد اجتماعی و شناخت گروههای ساکن در محله می پردازد و در نتیجه به ارائه راهبردی مبتنی بر پذیرش تنوع فرهنگی و ایجاد تداوم سرمایه اجتماعی در جهت ایجاد وفاق و همبستگی بین ساکنان می پردازد.

1-11-2 مقالات داخلی
-جهانگیری، لهسازی زاده و منصوریان (1385) تحقیقی را با عنوان (بررسی پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آپارتمان نشینی در استان فارس: نمونه موردی شهر شیراز) انجام داده اند. در این پژوهش، از نظریات گیدنز، ورث و رویکرد فرهنگ گرایی به عنوان چهارچوب نظری استفاده شده است. متغییرهای مستقل این مطالعه عبارت بودند از: تحصیلات، درآمد خانوار، بعد خانوار، محل تولد، مساحت واحد آپارتمانی، تعداد طبقات، تعداد واحدها، تعداد اتاق ها، قومیت، سابقه آپارتمان نشینی، داشتن یا نداشتن مدیر در مجتمع یا نوع مدیریت. متغیرهای وابسته نیز عبارت بوده اند از رضایت مندی ساکنان و احساس امنیت. این تحقیق نشان داد که سطح زیر بنا، تعداد طبقات مجتمع مسکونی، داشتن یا نداشتن مدیر و نوع مدیریت مجموعه آپارتمانی، رابطه مثبتی با رضایتمندی ساکنان از آپارتمان نشینی دارد.
– ابراهیم زاده و سرگزی (1389) تحقیقی با عنوان آپارتمان نشینی در شهرهای اسلامی و مشکلات ناشی از آن: مطالعه موردی شهر زاهدان، او در تحقیق خود بر اساس اطلاعات این طرح، موقعیت ویژه شهر زاهدان در سطح ملی و منطقه باعث شده است که دولت توجه خاص نسبت به توسعه آن داشته باشد و با توجه به این که شهر زاهدان سابقه طولانی در زمینه اسکان جمعیت نداشته است، نیروی فعال مورد نیاز بخش دولتی و سایر بخش ها از سایر نواحی جذب و در شهر ساکن شده اند، که به مرور زمان جمعیت شهر به حدود 567450 نفر در سال 1385 افزایش یافته است. با افزایش جمعیت تقاضای مسکن نیز افزایش یافت و باعث بالا رفتن قیمت مسکن شد. گرانی زمین و مسکن و مشکلات خدمات رسانی ناشی از گسترش شهر در سطح، سبب گرایش به سمت انبوه سازی شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که بسیاری از آپارتمان نشینان، با شرایط سکونت در آپارتمان سازگاری لازم را نیافته اند و اجبار در پذیریش این نوع سکونت، مغایر با فرهنگ و نگرش سنتی آنها بوده و نا آشنایی با قوانین و فرهنگ آپارتمان نشینی، محیط های آپارتمانی را به فضای تنش زا بدل کرده است. محققان این مطالعه معتقدند، رشد سریع جمعیت شهری و کمبود زمین مسکونی، چاره ای جزء توسعه عمودی شهرها در قالب مجتمع های مسکونی نمی گذارد؛ بنابراین آنچه نیاز به توجه جدی دارد آموزش چگونگی برقراری تعامل متوازن میان فرهنگ بومی و فرهنگ آپارتمان نشینی، به موازات توسعه فنی در این گونه سازهاست.
– مهدوی و (1373) تحقیقی را باعنوان آپارتمان نشینی و انطباق فرهنگی، پیرامون جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ساختارهای زیست محیطی کیانشهر و شهرک جمهوری اسلامی در شهر تهران انجام داده است.در این تحقیق به بررسی آپارتمان به عنوان گونه ای از مسکن مورد مطالعه قرار گرفت و به توصیف و تحلیل جنبه های گوناگون آن پرداخته است. هدف محوری این تحقیق شناخت شیوه رفتار و طرز فکر آپارتمان نشینان به منظور کمک به رفع مشکلات آپارتمان نشینی بوده است. نتایج این تحقیق نشان می داد که افرادی که از روی رضایت در این آپارتمان ها زندگی می کنند، در مقایسه با افرادی که از سر ناچاری و داشتن صرفِ سرپناه برای رهایی از مشکلات اجاره نشینی، زندگی در آپارتمان را انتخاب کرده اند، رضایتمندی و سازگاری بیشتری با سایر ساکنان در این مجتمع ها دارند.
1-11-3 مقالات و پایان نامه های خارجی
ژان- کلود شامبوردون3 و مادلن لومر4 (1970) در تحقیق خود با عنوان ((نزدیکی مکانی و فاصله اجتماعی: مجتمع های بزرگ و ساکنانش)) انجام گرفت، هدف این تحقیق بررسی چگونگی رسیدن جمعیت اسکان یافته به مجتمع های مسکونی ماسی5بود. فرضیه تحقیق این بود که اثبات کنند اختلاط اجتماعی در مجتمع های مسکونی بزرگ، فاصله های سنتی میان گروه های اجتماعی را از بین نمی برد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که طبقات متوسط و بالا، در صدد توسعه روابط و مبادلات بر می آیند، در حالی که کارگران خود را از این روابط کنار می کشند و همبستگی اجتماعی ابراز نمی کنند. این فاصله به شکست یوتوپیایی گواهی می دهد که (( معتقد است طبقه کارگر با تماس و سرمشق قرار دادن طبقه متوسط پیشرفت می کند و مجتمع مسکونی بزرگ ابزار این سیاست متمدن سازی است)). لذا، عقیده درباره مجتمع مسکونی بزرگ ارتباط تنگاتنگی با توافق اجتماعی دارد که ساکنان برای نزدیکی مکانی گروه های متفاوت به رسمیت می شناسند. سپس این سازوکار افتراق است که دلبستگی به مجتمع مسکونی بزرگ ایجاد می کند تا جایی که خانوارها دیگر آن را ترک نمی کنند (Chambordon & Lemaire, 1970: 3-4).
چیو (2003-2002) در تحقیق خود پایداری اجتماعی در زمینه مسکن را در هنگ کنک مورد بررسی قرار داد، او در تحقیق خود پایداری اجتماعی را بر اساس سه فاکتور محدودیت اجتماعی، محدودیت زیست محیطی، و عدالت و برابری مورد ارزیابی قرار داد و به این نتیجه رسید که تنها پیش شرط اجتماعی برای توسعه پایدار توزیع عادلانه منابع و فرصت ها می باشد و اگر اینها صورت نگیرد یک محدودیت اجتماعی روی می دهد، و تنها نگرانی خود را حذف مدیریت خردمندانه محیط زیست و عدالت و برابری که هر دو از اصول پایداری اکو که توسط WCED تعریف شده است عنوان کرد (Chiu, 2003 : 223).
گودشالک (2004) در تحقیق خود با رویکرد کاملا” متفاوتی به دنبال شیوه ای است که عناصر مختلف پایداری اجتماعی را که ممکن است مهم و همسو و در تنازع با یکدیگر باشند را مورد بررسی قرار دهد. او تغییر در سه بعد قلمروی شهری را، که شامل برنامه ریزی منابع، توسعه، و منازعات مالکیت و با اضافه کردن قابلیت زیست بودن که جزء از پایداری می باشد می داند. این چشم انداز شیوه ای است که در آن نگرانی های در برنامه ریزی شهری ( رشد اقتصادی، محیط زیست، عدالت) که می تواند غیر همسو با ساکنانی است که در شهرها به دنبال برخوردای از زمین شهری می باشند. او به این خاطر بر روی تنازع تمرکز کرده است که او بر خلاف بسیاری، پایداری را برای همه زمان ها و همه نسل ها می داند، و این یک نقطه عطفی برای وارد شدن در بحث گسترده پایداری اجتماعی را ممکن می سازد که ممکن است در حوزه برنامه ریزی شهری خیلی مورد توجه قرار نگیرد (Godshalk, 2004: 5-13).
ساکس (1999) در تحقیق خود با بررسی بحث پایداری اجتماعی و توسعه به شناسایی تعدادی از عناصر تشکیل دهنده پایداری اجتماعی از جمله همگن اجتماعی، درآمد عادلانه، دسترسی به کالا و خدمات، اشتغال و… پرداخته است. ساکس با اشاره به اهمیت پایداری

مطلب مرتبط :   حقوق، توازن، علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین