، کند،، زبانشناسی، زبانی

دانلود پایان نامه

دید، معطوف می کند. این نظریه ی با نظریه تصویرگرا که بر تفکر وتصور تاکید می کند، اختلاف دارد.
نظریه ی رفتارگرا بر زمینه های روان شناسی برای مدتهای زیادی در آمریکا ‌ سیطره ی خود را بسط داد. درین نظریه همه ی اصطلاحات ذهنی مورد شک و تردید قرار می گیرد، از قبیل عقل، تصور وایده وملکه شدن را که خود وسیله ای است برای‌ دستیابی به سوژه در روانشناسی، رد می کند. و معتقد است که روانشناس باید توجه خود را به چیزی که می توان به شکل مستقیم ملاحظه کرد، منحصر نماید . همچنین نقش غریزه ها و انگیزه ها و ظرفیت های‌ فطری دیگر را کم رنگ می کند وبرنقش تعلیم در کسب الگوهای رفتاری تأکید می نماید . در این نظریه جهان محکوم قوانین طبیعت است. می توان رفتار را نزد رفتارگرایان این گونه توصیف نمود که نوعی پاسخ گویی به محرک های‌‌ (انگیزنده های) محیط است.
بلومفیلد (1949-1887) به این گرایش رفتارگرایانه در زبان اعتراف می کند. و معنای‌ ساختار زبانی را این گونه تعریف می کند: صیغه ی زبانی عبارت از وضعیتی است که درآن متکلم به سخن گفتن روی می آورد، و پاسخ گویی که از طرف شنونده می طلبد. پس با ایراد یک ساختار زبانی،‌ گوینده شنونده را به پاسخگویی به این وضع برمی انگیزد. و این وضع و این پاسخ گویی معنای ساختار زبانی را تشکیل می دهند.
اما انتقاداتی که متوجه نظریه ی رفتارگرا شده این است که اگر همه ی کنش ها عکس العمل های شرطی هستند چگونه ممکن است عشق، نفرت، زیبایی و زشتی را نیز برین اساس تفسیر کرد؟ و اگرعکس العمل غیر منتظره باشد، نظریه ی رفتارگرا چه پاسخی درین زمینه می تواند بدهد؟ نظریه ی رفتارگرا بر اساس آزمایشهایی که بر رفتار حیوانات انجام گرفت،‌ استوار است. سپس نتایج خود را به انسان ؛ به عنوان نوعی از حیوانات و نحوه ی استفاده ی او از رمزگان لفظی تسری داد. و این خود نوعی‌ بیراهه رفتن است چون چیزی که بر حیوانات قابلیت انطباق دارد بر انسان منطبق نمی ‌شود.
عقاید وافکار بلومفیلد بر پیشرفت زبانشناسی امریکایی تأثیر گذاشت. هاریس (1909) کتاب خود، متدهای زبانشناسی‌ ساختارگرا را در سال 1951 منتشر می کند. درین کتاب متد توزیعی‌ را ارائه می دهد، همچنین مسائل جدیدی برای ژرفکاوی زبانشناسی و پیشرفت آن پیشنهاد می کند. او متد توزیعی‌ را در تحلیل سخن تطبیق می دهد.
اما نظریه ی سیاق، که متد توزیعی هم به آن توجه دارد دارای‌ متد عملی است ورهبری آن را فرث73 به عهده می گیرد. وی برکارکرد جامعه گرا تاکید می کند و می گوید معنای کلمه در استعمال آن، یا در روش به کارگیری آن، یا در نقشی که بازی می کند، نهفته است . ومعنای آن تنها از راه سیاق74 واحد زبانی کشف می شود. این چنین است که بررسی معانی‌ کلمات نیازمند تحلیل سیاق ها وموضع هایی‌ است که در آن حضور پیدا می کند. و معنای کلمه بسته به سیاقهایی (سیاق زبانی‌ ،‌ عاطفی ، فرهنگی …) که در آن است تبدیل می شود.
اما فرث نظریه ی شاملی در مورد ساختار زبانی‌ ارائه نمی دهد، بلکه تنها به ارائه ی نظریه ای برای معناشناسی بسنده می کند؛ با این که معنا باید ترکیبی از روابط سیاقی و روابط آوایی، نحوی و قاموسی شمرده شود.
یکی از زبانشناسانی که متد سیاقی را گامی به سمت متد تحلیلی شمرد؛ اولمن75 است، که تصریح می کند قاموس نویس باید هر کلمه ای را در سیاق خود ملاحظه نماید، سپس عامل مشترک بین این سیاقها را دربیاورد.
ب- متد تحلیل مفهومی ( تولیدی – زایشی ) :
این متد با متد توزیعی تناقض دارد زیرا متد توزیعی نتوانست در برابر مشکلات راه حلهایی تکنیکی ارائه دهد، برای همین است که متد تولیدی بر استدلال های‌ عقلانی‌ و ذهنی استناد می کند. اما بارزترین کسی که نظریه ی تصوری ( یا عقلی ) را مورد اعتماد خود قرار می دهد دانشمند انگلیسی جان لاک76 است، وی معتقد است به کار گیری کلمات باید اشاره ی حساسی به ایده ها را در بر داشته باشد، وایده هایی که آن واژه ها را بیان می کنند معنای مستقیم و ویژه ی آن به شمار می رود. این نظریه زبان را یک وسیله یا ابزاری برای رساندن ایده ها قلمداد می کند، اما این ایده هایی که در ذهن های ما جا دارد – برحسب این نظریه – وجود مستقلی دارند، و وظیفه ای غیر از زبان دارا هستند.
بازتاب این متد در آثار هلمسلو77 (1965- 1899) زبانشناس دانمارکی‌ متجلی شد. وی در تأسیس (باشگاه زبانشناسی کپنهاگ )78 در سال 1935 سهیم بود. سپس جریان ( گلوسماتیک)79 زبانی را تاسیس نمود. این جریان سعی می کند مفهوم زبان را با نوعی تعمق دنبال کند، و زبان را گونه ای مستقل به شمار می آورد. تحلیل زبانشناختی‌ باید اجازه ی دستیابی به معرفت و مشخص نمودن عناصر نهائی ‌زبان را بدهد. ونظر براین که هلمسلو درین زمینه دیدگاه خاص خودش را دارد،‌ ناچار شد دستگاه اصطلاحات سوسوری را تغییر دهد، وآن را با دستگاه ویژه ی خود عوض نماید. یعنی دیگر (دال) و(مدلول) و(دلالت) ندارد، و به جای آنها سطح تعبیر و سطح محتوا را جایگزین می کند.
گلوسماتیک سعی می کند زبان شناسی را توصیف نماید، در این گرایش اعتقاد بر این است که زبان فضایی است بسته و تحلیل وتجزیه ی زبانشناسی باید به وسیله ی تعداد محدودی از عناصر انجام پذیرد و مبنای تجربه را اساسی برای توصیف خود به کار بگیرد. از ویژگی این مبنا سادگی، فراگیری وعدم تناقض آن است. با این منظور هلمسلو معتقد است که مبنای کلاسیک استقرا، که از داده های جزیی‌ به قانون های کلی حرکت می کند مبنایی‌ است انتخابی که نمی تواند جز بر مفاهیمی که با نظام زبانی‌ معین ومفرد تناسب دارد به کار گرفته شود. اما گلوسماتیک از متن شروع می شود، یا از مجموعه ای از بیان هایی که قابلیت تحلیل دارد. و بر توصیف عناصر توجه نمی کند بلکه روابطی که عناصر را به یکدیگر پیوند می دهد؛ دنبال می‌ کند .
مفهوم رابطه ی میان اصطلاحات هم نقش بزرگی نزد هلمسلو دارد. از ویژگی های متن تحلیل پذیری آن به واحدهای کوچک و کوچکتر است، برعکس گونه های دیگر ارتباط ، نظیر چراغ راهنما قرمز، ‌سبز . این گونه های‌ بیانی‌ دارای محتوای خاصی است، در حالی که واحدهای تحلیل زبانشناسی رمزهایی هستند که بر معانی گوناگون دلالت دارند.
ج – متد تحلیل آماری (بسامدی):
درین روش ابتدا جدولی کشیده می شود و درآن همه ی کلماتی که دارای ریشه ی مشترکی و مشتق هستند گنجانده می شوند، سپس زنجیره ای برای آن ساخته می شود. پی یرگیرو برای مثال دویست وپنجاه کلمه را در معنای فریبکاری گردآوری نمود .
همچنین زبانشناس آمریکایی زیف 80ثابت کرد که تکرار کلمات در متنی از متن ها یا در مجموعه ای از متون با پراکندگی ثابتی‌ برابری می کنند: کلمات تایپ شده به صورت بسامد کاهشی یک منحنی را تشکیل می دهند، از سوی دیگر یک رابطه ى خیلی قوی میان تعداد کلمات در یک بسامد و بسامد دیگر وجود دارد. اما گروه هایی که که درآنها در صد بسامد پایین است دارنده ی تعداد بیشتری از کلمات هستند، مثلا در یک متنی که مشتمل بر ششصد کلمه به کار گرفته شده یک بار دویست کلمه ای را که دو بار تکرار شده ، و صد کلمه ای که سه بار تکرار شده را پیدا می کنیم، و این درصدها ثابت هستند وجهانی …
پی یرگیرو زبانشناس فرانسوی متدآماری را در دو کتاب خود (نشانه های آماری کلمات ) 1954 و(ساختارهای اشتقاقی‌ لفظ فرانسوی) 1962 به کار گرفت. و در آن دو کتاب به نتایج خوبی دست یافت. اما بیشتر مخصوص زبان فرانسو‌ی بود تا دیگر زبانها.
متد تحلیل آماری واشتقاقی بر نظریه ی حوزه ی نشانه ای استناد می کند. در این نظریه برای فهم یک کلمه باید مجموعه ی کلماتی که با آن از راه دلالت متصل اند فهم کرد .و روابط میان واژه های درون حوزه ی دلالتی یا موضوع فرعی را بررسی نمود. برای همین است لیونز81 کلمه را مجموعه ای از برآوردهایی تعریف می کند که روابطی با دیگر کلمات در درون یک حوزه ی قاموسی دارد. و هدف از تحلیل حوزه های دلالتی این است که گردآوری همه ی کلماتی که مخصوص یک حوزه ی دلالتی هستند گردآوری شوند و از روابط شان با اصطلاح عمومی پرده برداشته شود.
مفهوم حوزه ی دلالتی‌ را توسعه دادند تا مشتمل بر چهار گونه گردد:
1. کلمات مترادف ، و متقابل
2. وزن های اشتقاقی
3. بخشهای کلام و طبقه بندی نحوی آن
4. حوزه های زنجیره ای ( همنشینی )
از مهمترین کاربردهای این متد؛ مطالعه ی ترییر82 برای الفاظ دال بر اندیشه و تفکر در زبان آلمانی‌ میانی در سال 1931 است. وی توضیح می دهد که این الفاظ کلیتی را تشکیل می دهند، که دردرون آن هرعنصری‌ با عناصر دیگر مرتبط است. و به این نتیجه می رسد، که مفاهیم حوزه های واقعی را بدون این که خلأی باشد، آن را می‌ پوشاند. و از این نتیجه می شود، هر تغییری که در چارچوب مفهومی‌ روی می دهد، به تغییراتی در مفاهیم هم جوار سرایت می کند، همچنین کلماتی که نماینده ی این مفاهیم اند هم به طور غیر مستقیم تغییر می کنند. او ملاحظه می کند، که واژه های معرفت شناسی در زبان آلمانی‌ در آغاز قرن هیجدهم مشتمل بر سه کلمه ؛