، پیرس، زبانشناسی، دوسوسور

دانلود پایان نامه

ه نظام علامتها در دانشهای گوناگون و به بعد تطبیقی وعملی امروزین آن می پردازد. سیمیوتیک به نحوی در انواع ارتباطات ماشینی وارتباطات جانوری مطالعات خود را انجام می دهد. و تا جایی می رسد که به پیچیده ترین سیستمهای ارتباطات انسانی از قبیل زبان افسانه ها و زبان شعر می پردازد، و با بهره گیری از علوم زبان، انسان شناسی،15 منطق، فلسفه و زبانشناسی وارد آن زمینه ها می شود.
سیمیوتیک در دهه شصت این قرن به عنوان پدیده جهانی همگام با جریان زبانشناسی ساختارگرا شکوفا شد. و در آمریکا و اروپای غربی و اتحاد جماهیر شوروی با سرعت بی نظیری گسترش یافت. و بسیاری از حوزه های آن در پاریس، لینینگراد و لهستان پایه گذاری شد.
سپس انجمن جهانی سیمیوتیک در سال 1969 در پاریس16 تأسیس شد، و فصلنامه ی سیمیوتیک را منتشر ساخت. در آن فصلنامه تعدادی از مهمترین محققان جهانی گرد هم آمدند؛ مانند: ژولیا کریستوا17[از بلغارستان] ، ژان کلود کوکئه از فرانسه، و امبرتو اکو18 از ایتالیا، و یوری اوسمان از روسیه، و دیگران به ریاست سیبوک امریکایی .
3- رابطه ی نشانه شناسی با دیگر علوم :
نشانه شناسی با مساعی وکوششهای فیلسوف آمریکایی چارلز ساندرز پیرس (1914-1839) جایگاه خود را یافت. وی نظریه ی دلالتی خود را جدای از بحثهای زبانشناسی و دلالتی دو سوسور متبلور ساخت. می توان گفت وی همچون فروید اما در حوزه ی دیگر نظریه ای پی ریزی کرد که توانایی ایجاد یک گسست معرفتی واقعی در ساختار نشانه شناسی داشت. وی بر خلاف دو سوسور و نظر دو گانه ی او (دال و مدلول)؛ دلالت را در سه شاخه معرفی می کند: اشاره، موضوع و معنا. پیرس در نظریه ی خود از شکل مثلث19 بهره می جوید، و هر یک از آن سه شاخه نمادی از اضلاع آن مثلث به شمار می آورد.
در حقیقت پیرس بنیانگذار دانش (سیمیوتیک) به شمار می رود، اما تنها پس از وفاتش و با سعی دو زبانشناس: رومن یاکوبسن20 و شارل مورس درتطبیق نظریاتش درحوزه ی زبانشناسی همگانی شهرت پیدا کرد. پیرس در اصل زبانشناس نبود و زبان در آثار او نقش ثانوی ایفا می کرد.
پیرس در تعریف اشاره می گوید اشاره رویدادی یا چیزی است، که به رویداد یا چیز دیگری اشاره می کند. اشاره باید با دیگر اشاره ها تفاوت داشته باشد، و برای آن مرجع یا ماده باشد که به آن بازگردد، و دارای تأویل کننده ای باشد.
پیرس اشاره را به رمز،21 تصویر (شمایل)،22 قرینه (علامت)23 تقسیم می نماید. رمز بر اساس قراردادی به چیزی دلالت می کند؛ ومردم یاد می گیرند چگونه از آن استفاده بکنند. پیرس می گوید « رمز اشاره ای است که به شیء دال برآن بازمی‌گردد. این ارجاع براساس قانون تداعی افکار ساخته می شود، و معنای رمز با ارجاع آن به همان شیء؛ قابل ادراک است» مانند ترازو که اشاره ای است به عدل و داد.24
اما تصویر (شمایل) اشاره ای است که به مقتضای ماهیت ذاتی ‌خود به چارچوب موضع پویای خود محدود می شود. و بر اساس رابطه مشابهت با مدلول خود؛ به دلالت می پردازد. مثلا تصویر کلاه تصویری است که به کلاه دلالت دارد.
در حالی که قرینه یا علامت اشاره ای است که در موضوع پویای خود محدود می شود، آن هم به اقتضای رابطه ی حقیقی که آن اشاره با موضوع خود دارد. چنانچه اشاره مرجع خود را از دست بدهد ویژگیهای دلالتی خود را نیز فاقد می شود. به عبارتی دیگر رابطه ی این علامت ( قرینه) یک نوع رابطه ی (‌مجاورت) همنشینی است؛ میان اشاره و چیزی که به آن اشاره می کند. پیرس درین باره می گوید: « قرینه اشاره ای است که به شیئی باز می گردد. آن هم نه به خاطر وجود شباهت یا تفاوت میان آن دو و نه برای اشتراک در ویژگیهای مهم، بلکه به علت ارتباط پویا ومکانی میان اشاره وآن شیء از یک سو و میان خود وحواس انسان یا خاطرات او از سوی دیگر می باشد».25 مثال: تب شدید، ابرها و دود که هر کدام به بیماری، باران و آتش دلالت می کند.
البته این کار پیرس که همه اشاره ها را چه زبانی و چه مادی در یک دستگاه اشاره گرد می آورد؛ قابل قدردانی است. وی در تقسیم بندی ساختار دستگاه خود؛ به روابطی توجه می کند که اشاره ومدلول و گیرنده را باهم ربط می دهد. زیرا هیچ ماده ای نمی تواند برای یک بار رمز باشد و برای بار دوم شمایل.
اما مطالعات پیرس در بخش زیاد آن نوعی نگرش فلسفی بود، تا یک کوشش علمی دقیق برای درک اشاره ها و مطالعه ی آن به عنوان دستگاهها ونظامهای ضابطه مندی که خواستار تعیین مرزهای خود در دنیای انسان یا در وجود طبیعی پیرامون خود باشد. برای همین است؛ که فلسفه اشاره ای پیرس تا بی نهایت امتداد دارد. وی به رغم این که معتقد بود فعالیت انسانی‌ یک نوع فعالیت نشانه ای در همه جنبه های‌ خود می‌ باشد: «هیچ وقت نمی توانستم چیزی را بخوانم: چه ریاضیات باشد و چه اخلاق، متافیزیک، جاذبه، دینامیک حرارتی، حس بینایی، شیمی، کالبد شکافی تطبیقی، نجوم، روانشناسی، صداشناسی، اقتصاد، مردان زنان وشراب مگر اینکه این مطالعه نشانه ای باشد».26
فیلسوفان زیادی پس از پیرس به موضوع سمیوتیک پرداختند، اما هیچ یک به شمولیت و دقت رده بندی پیرس که اشاره ها را به شصت گونه فرعی تقسیم می کرد، نرسیدند. او شرح خوبی‌ برای مفهوم تفسیر ارائه داد. برای مثال هوسرل 1928 در (مطالعات منطقی‌) میان دو نوع اشاره تمایز می گذارد:‌ علامتها یا اشاره های طبیعی‌، و اشاره هایی که بازتاب افکار ومعانی هستند. وی اضافه می کند تنها اشاره های زبانی هستند، که دلالت می‌کنند؛ یعنی اشاره را تشکیل می‌ دهند.
فیلسوف امریکایی ت.موریس 27 نیز توانست دردهه ی سوم الگوی سیمیولوژی‌ وتعریف های روشن ومشخص برای‌ آن ارائه دهد. وهمچنین میان بعد دلالتی (رابطه میان اشاره و گروه اجتماعی) وبُعد ترکیبی (رابطه میان اشاره ودیگر اشارات) وبُعد کارکردی اشاره (رابطه میان اشاره و کاربران آن) تمایز قائل شود.
این چکیده بارزترین دیدگاههای فلسفی درمورد اشاره است؛ ونشان می دهد که فیلسوفان از نظر زبانشناختی‌ ودلالتی محض به اشاره نپرداختند.
وقتی‌ دوسوسور – بنیانگذار زبانشناسی نوین – از راه رسید. او برخلاف کسانی که پیش از او آمده بودند، و از راه فلسفی به نشانه شناسی می پرداختند، موضوع نشانه شناسی را از دیدگاه زبانی‌ بررسی کرد. ورابطه ی محکم ومستقیمی‌ میان زبان ونشانه شناسی برپا نمود. دوسوسور درین باره می گوید: « زبان نظام علامتهایی‌ است، که از افکار تعبیر می کند. برای همین است، با خط یا الفبای‌ ناشنوایان و لالان و آیین های‌ سمبولیک، اشاره های نظامی و اصطلاحات سیاسی‌ و… مقایسه می شود. اما زبان از همه نظامها مهم تر است. پس ممکن است علمی تصور شود که حیات علامتها را در جامعه مطالعه کند، و بخشی از روان شناسی اجتماعی را تشکیل دهد. و در نتیجه بخشی از روان شناسی عمومی شود که آن را سیمیولوژی‌ نام خواهم گذاشت(از واژه یونانی‌ سیمیو = اشاره). دانش نشانه شناسی توضیح خواهد داد که اشارات از چه تشکیل می شوند، وچه قوانینی ‌برآنها حاکم است. وچون این دانش هنوز وجود ندارد. برای‌ همین است، که هیچ کس یارای‌ تشخیص دادن آن را ندارد. اما – این دانش – حق دارد پا به عرصه وجود بگذارد وجایگاه پیشرفته ای در اختیار خود بگیرد. زبانشناسی هم چیزی جز بخشی از این علم عمومی‌ نشانه شناسی نیست؛ علاوه بر این قوانینی که نشانه شناسی کشف می کند، در زبانشناسی پیاده خواهد شد».28
این پیشگویی دو سوسور در اوایل قرن گذشته بود. و از آن زمان نشانه شناسی‌ در کنار زبانشناسی حرکت می کند، و جدا کردن آن دو از همدیگر دشوار می ‌نماید.
مهمترین مبانی‌ سه گانه دوسوسور در مورد نشانه ی زبانی‌ عبارت است از: اختیاری بودن رابطه دال ومدلول،29 پایبند بودن اشاره به عامل زمان30 و روابط تقابل31 وتجزیه32 که در نظام زبانی‌ اعمال می گردد. به نظر دوسوسور زبان مجموعه ای‌ از اشاراتی که به وسیله ی روابط مشخص با یکدیگر در ارتباط اند. این روابط به دو گونه تقسیم می شوند: روابط زنجیری روی‌ محور همنشینی و روابط جایگزینی روی محور جانشینی است. این تعریف اشاره اثر بزرگی‌ در حرکت زبانشناسی به سمت وسوی‌ تفکرات ساختارگرایی‌ داشته؛ تا حدی که ژرژ مونین 33 یکی‌ از شارحان آثار دو سوسور می گوید: او (دوسوسور) بدون این که بداند یکی‌ از پیشتازان ساختارگرایی‌ بود.
اما امیل بنونست34 در کتابش (سیمیولوژی‌ زبان) 1962 معتقد است، نقش علامت همان جانشینی و نمایندگی است؛ یعنی جایگزین شیء دیگری می شود، و به عنوان این که جایگزین شیء است آن را فرامی خواند.
به نظر بنونست نظام نشانه شناسی این ویژگیها را دارد: چگونگی‌ انجام وظیفه می کند، زمینه ی اختیارات آن و‌ ماهیت علامت وتعداد آن است و متد و روشی که به کار می گیرد.
اما چگونگی‌ کارکرد نظام نشانه شناسی را می توان به وسیله ی متد وروش آن تعیین کرد، به ویژه در مورد خطاب کردن آن نظام به حواس (شنوایی ، بینایی ..) است. زمینه اختیارات هم زمینه ای است که نظام خود را درآن فرض می کند. طوری که