، مدلول، ومدلول، دلالتی

وجود خود را از دست می دهد.
سمبل علامتی است که به طور قراردادی‌ گزینش شده تا مرجع خود را نشان دهد. رنگهای چراغ راهنما برای مثال (‌سبز- قرمز – زرد)‌ برای‌ حرکت وتوقف وآهسته رفتن به شکل اصطلاحی به کار رفته است.
شمایل علامتی است، که مرجع خود را تشخیص می دهد. این تشخیص براساس ویژگیهای مرجع وخارج ازهمه اعتبارات متعلق به وجود یا عدم وجود مرجع انجام می گیرد.55 ‌
اشاره بسته به دیدگاه ها و نظریات محققان وگرایش های علمی تفاوت می کند. اما همه بر این توافق دارند، که اشاره شیئی قابل ادراک است و شیء دیگری را نمایان می سازد، که بدون وجود آن قابلیت ظاهر شدن را ندارد. یا این که – همچنان که اکو نظر می دهد – متنی است که متن دیگری را می‌ پوشاند.56
همه اقرار می کنند، که مفهوم اشاره یک شیء مادی است، که شیء ذهنی‌ را تداعی می کند. اما در تعریف آن اختلاف نظر دارند. درگرایش سوئیسی اعتقاد بر این است،که اشاره از دو وجه تشکیل شده است: (دال) مادی ، و (مدلول) ذهنی؛ اما گرایش انگلیسی (ریچاردز و آگدن) وپس از آن آمریکایی ها معتقد اند، اشاره بر تصور سه گانه استوار است: (معنی)، (اسم)، (شیء).
پس اشاره یک ماده ی محسوس وبرانگیزنده ای است، که شکل معنایی آن در ادراک خودمان با تصویر یک برانگیزنده ی دیگری که وظیفه آن تداعی معانی است پیوند می خورد، و ذهن را آماده ارتباط می سازد. برای مثال ابرها علامت باران هستند، دود هم علامت آتش است و.. . پس علامت اشاره ای است، که بر انگیزه رساندن معانی دلالت می کند. و احتمال دارد این انگیزه غیر ارادی باشد. فرهنگهای کهن از جهان مرئی پیام های ماورای طبیعی که خدایگان وپدران آنها را می‌ فرستادند، دریافت می کردند. و بیشتر ادراکات آنها بر تأویل این علامتها استناد می نمود. امروزه دانش روان شناسی‌ این میدان فراخ را دو باره بازنگری و مطالعه می کند. به ویژه مکتب (لاکان)57 که نشانه های نا خود آگاه را گونه ای از گونه های‌ ارتباط و اطلاع رسانی می شمرد، وهمچنین مطالعه افسانه ها وآگهی ها ونقد ادبی همه مفاهیمی هستند، که امکان ندارد نشانه شناسی از آن چشم پوشی‌ نماید .
تودورف58 فرق میان اشاره و سمبل را بررسی می کند، و اشاره را یک موضوع اختیاری وتوافقی می شمارد. اما سمبل نشان دهنده ی یک رابطه سببی (‌علّی) می داند. مثلا رمز صلیب بامسیحیت و ترازو با عدالت گره می خورد.
اما در مورد فرق میان اشاره و رمز،‌ مونین معتقد است، که اشاره تنها نیازمند کد گشایی آن است. مثلا چراغ های راهنما مورد توافق همه است، و به شکل واحدی قرار دارد. اما رمز نیازمند تفسیر است.59 در حالی که تودورف معتقد است، که اشاره نوعی واکنش برمی انگیزد، اما شامل هیچ رابطه دلالتی‌ نمی‌شود، ارتباط حیوانات با یکدیگر با اشاره است. پس اشاره صرفا زبانی نیست؛ قلم وچراغ راهنما از محدوده ی زبان گویا خارج هستند.
تودورف معتقد است، که تشخیص اصطلاح اشاره دشوار است؛ چون این اصطلاح تنها به ساختار زبانی اطلاق نمی شود؛ بلکه به علامتهای غیر صوتی‌ هم دلالت می کند. و بقیه ی تعریف های سنتی اشاره تکراری است، واز ارائه ویژگی این اصطلاح ناتوان است. برای همین است، که تودورف سعی می کند علامت را به عنوان ساختاری تعریف کندکه امکان دارد حسی، و نسبت به بهره گیران آن نامعلوم باشد. از زمان دوسوسور بخش حسی دال وبخش غایب آن که مدلول است، و رابطه ی میان آن دو دلالت نام گرفت.60
اما اشکالی که هست، به طبیعت مدلول بازمی گردد، چون مدلول در موضوع محسوس استحاله می شود، و دال می گردد. و در حقیقت خارج از رابطه دال ومدلول هیچ مدلولی وجود ندارد، نه قبل، نه بعد ونه خارج از آن است. خود حرکت دال ومدلول را می‌ آفریند. دو اصطلاحی‌ است، که نمی شود؛ در یکی بدون دیگری ‌اندیشید. وچون رابطه ی میان دال ومدلول علّی (سببی) نیست؛ بلکه اختیاری است؛ و چون نمی توان زنجیره ی خطی یا آوایی شبیه یکی از معانی‌ باشد؛ پس این رابطه یک رابطه ی قطعی می‌شود، و مدلول بدون دال نمی تواند، موجود باشد. در مقابل رابطه ی میان رمز و مرموز حتمی‌ یا اختیاری نیست.
تودروف همچنین میان دلالت وکارکرد ارجاعی (‌که احیاناً معنای سیاقی‌ نام دارد) فرق می گذارد. معنای سیاقی میان دال ومدلول ظاهر نمی شود؛ اما میان علامت ومرجع آن دیده می شود. یعنی در حالتی دیده می شود، که ممکن است یک شیء حقیقی‌ انگاشته شود. مثلاً لفظ یا کتابت سیب بامعنای‌ سیب ارتباط ندارد؛ اما با خود واژه ی (خود علامت) سیب مرتبط است.
اما در مورد سیستم اشاره ها همه محققان اتفاق نظر دارند، که پیام ارسال شده از سوی فرستنده به گیرنده باید مبانی‌ ثابتی داشته، واز سوی گیرنده شناخته شده باشد. پس برای رساندن چیزی آشنا به فرد دیگری‌ که با آن چیز (واژه، حرکت، علامت، صدا)‌ آشنایی ندارد، باید علامت انتقال یافته دارای قواعد و کدهایی باشد وبر اساس قراردادهای فرهنگی یا نظام زبانی یا غیر زبانی استناد کند.
همه در مورد تعریف نظام توافق دارند. دیدگاه سنتی دوسوسور قائل به تقابل زبان و گفتاراست. واینکه زبان یک سیستم ثابت وهمیشگی‌ وعمومی است. در مقابل گفتار که دارای جنبه های متغیر، فردی وحادث است. در حالی که زبانشناسی گشتاری61 با القای معنای تأثیر کلام در زبان ؛ این مفهوم را تغییر داد. باختین62 نیز از مفهوم دوسوسور در مورد نظام انتقاد کرد. و مفهوم رمانتیکی آفرینش را به عنوان آفرینش فردی مستمر رد کرد. زیرا با هیچ نظامی توافق نمی کند. بنا بر نظر وی نظام باید در چارچوبی مجرد و دیالکتیکی فهمیده شود، که در درون آن علامت با واقعیت همکاری کند، و هرکدام در دیگری تأثیر گذار باشد. برعکس مفهوم اندیشه کلاسیک که بر تأثیر علامت در علامت مبتنی است.
در مورد کد دوسوسور صحبت کرد. وبسیاری ازمحققان هم؛ زبان وکد را یکی دانستند. اما محققان دیگر میان آن دو تمایز قائل شدند. درین زمینه پی یر گیرو ثابت کرد، توافق کدی‌ ظاهری والزامی است در حالی که توافق زبانی ضمنی می باشد، وخود به خود در مجرای ارتباط تولید می شود.63
یعنی کد، حالت بسته وجامدی دارد. اما زبان باز است و با هر کلمه ای که از دهان خارج می‌شود، از نو بازآفرینی می شود. فرق اساسی میان آن دو در این است، که کد برای‌ ارتباط از سوی انسان خلق شده، درحالی که زبان همگام با فرآیند ارتباط در حال آفرینش مستمر است. در کد همیشه سرآغازی‌ وجود دارد، که در چارچوب پیامی آماده، دیده می شود.
تا سخن به گیرنده نرسد؛ زبان پیام خود را منتقل نمی کند. هیچ چیزی در مورد نقطه آغاز آن معلوم نیست. اما بسته شدن کد وایستایی آن معنای تنگ بودن سیستم کد گذاری را می‌ رساند درین سیستم کد گذاری هر دالی تنها با یک مدلول مطابقت می کند. در حالی که زبان بر پایه چندین دال نسبت به یک مدلول یا برعکس چندین مدلول نسبت به یک دال استوار است.
دال هم یکی از دو جهت دلالت است، ومحال است، میان تعریف آن و تعریف مدلول فاصله ای باشد. اما فرق میان آن دو آن است، که مدلول می تواند جای خود را با یک ماده ی دیگر معاوضه کند، که همان کلمات است. در حالی که مادی بودن دال باعث تمایز میان مادی بودن و ماهیت آن می شود.
دلالت رابطه ی همبستگی است، یا اتحاد پویا با شیئی از یک سو، و با خاطره ی فرد که نسبت به آن شیء یک نوع رابطه دارد از سوی دیگر. نمایه، شمایل وسمبل همه به رابطه دو جانبه اشاره می کنند. نظریه ی دلالت از زمان دوسوسور پربارتر شد. مارتینه64 هم اهمیت اصل (ساختار دو گانه) را بروز داد، و از آن شاخصی برای تعریف زبان ساخت. از میان دلالت های زبانشناختی باید میان واحدهای‌ دلالت گر معنی دار (واحدهای دال)، و واحدهای تمایز یافته ای که در فرم دهی همکاری می کند، اما معنی مستقیمی ندارند، (واحدهای صوتی‌) فرق گذاشت. اینچنین است، که دلالت از دال ومدلول تشکیل می شود. ساختار دال ها ساختمان عبارت را تشکیل می دهد و ساختار مدلول ها ساختمان محتوا را پی می ریزد. پس:
1- ماهیت عبارت، مانند ماهیت آوایی، ملفوظ وغیرکاربردی است که مطالعات وبررسی آن را آواشناسی (فونوتیک) 65به عهده می گیرد نه فونولوژی [واک شناسی] .66
2- شکل عبارت از قواعد جدولی و ترکیبی تشکیل شده است.
3- ماهیت محتوا که عبارت است از نشانه های عاطفی و ایدئولوژی.
4- شکل محتوا یعنی سامان دهی ظاهری بین مدلول ها به وسیله ی حضور یاغیاب علامت دلالت گر است.67

مطلب مرتبط :   بیمار، پسیکوزهای، روانپریشی، اختلال

تفاوت میان دلیل دلالتی و دلیل زبانشناختی در این است که اولی مانند نمونه ی خودش از دال ومدلول (‌رنگ چراغ در آیین رانندگی یعنی دستور برای رانندگان) تشکیل می شود، در حالی که در زمینه ی ماهیت فرق می کند،‌ پس برای دلیل وظیفه ای دوگانه است.
اما واحد دلالتی عبارت از کوچکترین واحد معنایی است، یا این که می توان گفت امتدادی است، که تباین دلالتی را منعکس می کند. کلمه ی مفرد هم مهمترین واحدهای دلالتی است، چون که کلمه مهمترین سطح اساسی واحدهای دلالتی را تشکیل می دهد. و می توان واحد دلالتی را به چهار نوع تقسیم