، اسفار، صدرا، اصالت

المقاصد و المعانی. (صدرالدین شیرازی، 317،1363)
اصل چهارم: رویکرد تعلیمی و تشکیکی در تبیین آراء خود
نقدی که در استفاده صدرا از آراء دیگران مطرح می‌باشد تهافت حاصل از التقاط اندیشه ها است. در این قسمت بحث در آن است که صدرا افکار دیگران و مبانی مختلف خود را همچون اصالت ماهیت و اصالت وجود و وحدت تشکیکی وجود و وحدت شخصی وجود را چنان بدون نظم بیان نموده است که برداشتی جز التقاط و امتزاج اندیشه‌های مختلف از آن نمی‌توان نمود. در مقابل پیروان صدرا علاوه بر اینکه استفاده وی از آراء اندیشمندان سلف را رویکردی کثرت گرایانه می‌دانند، رهیافت صدرا در تقریر آراء خود را بر اساس سه مبنای قوم، وحدت تشکیکی وجود و وحدت شخصی وجود را حاصل از رویکرد تعلیمی و تشکیکی نحوه تبیین آثارش می‌دانند.
در مقابل این رویکرد، سه نظریه دیگر وجود داشته که رویکرد تعلیمی و تشکیکی را نمی‌پذیرند که در ذیل مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.91
الف- تغییر نظرات فکری ملاصدرا در طول زمان
برخی بر این باورند که بخشی از نظرات صدرا مربوط به دوره‌ای است که وی اصالت ماهیتی بوده و نه اصالت وجودی. اما در این خصوص باید گفت که اولاً تمامی کتب صدرا به غیر از رساله سریان وجود بعد از 35 سالگی وی یعنی اتمام دوره دوم زندگی ایشان و ورود به دوران سوم زندگی ایشان نوشته شده است. فلذا بیان این موضوع که مطالبی که در کتاب اسفار آمده حاصل از تفکر اصالت ماهیتی وی بوده قابل‌پذیرش نمی‌باشد. در این خصوص آقای عبودیت می‌نویسد:
«صدرالمتألهین خود می‌گوید که مبدأ و معاد را در چهل سالگی نوشته است و در مقدمه آن می‌گوید که اسفار را با همه طول و تفصیلش تألیف کرده، که به این معنا است که آن را پیش از مبدأ و معاد، یعنی پیش از چهل سالگی، تألیف کرده است. اکنون با توجه به اینکه این مرحله از زندگی وی(مرحله دوم) پیش از تألیف اسفار به پایان رسیده است – زیرا چنانچه گذشت در این مرحله تدریس و تألیفی نداشته است و پس از این مرحله است که دست به تألیف اسفار زده است-تردیدی باقی نمی‌ماند که این مرحله پیش از چهل سالگی، و بلکه به احتمال قریب به یقین در حدود سی و پنج سالگی، پایان یافته است.» (عبودیت، 1388، ج1، 28)
با این بیان، وی در دوران اصالت ماهیتی بودن خویش به غیر از کتاب سریان وجود -که البته این نیز جای تردید است- کتابی به رشته تحریر درنیاورده است. از طرف دیگر قرینه دیگری نیز وجود دارد و آن بیان ایشان در اول اسفار است، ایشان می‌نویسند:
«من در اعتباری بودن وجود و اصیل بودن ماهیات، بسیار مدافع آن‌ها بودم تا آنکه پروردگارم مرا هدایت کرد و برای من انکشاف روشنی آشکار شد که امر به‌عکس آن است.» (صدرالدین شیرازی، 1981م، ج1، 49)
ملاصدرا که در ابتدای اسفار به عنوان دومین کتابش(عبودیت،1388، ج1، 36) این مطلب را بیان می‌نماید که من قبلاً اصالت ماهیتی بوده و حال اصالت وجودی هستم دیگر نمی‌توان این‌گونه ادعا نمود که صحبت او بر مبنای قوم در جای جای کتاب اسفار به علت این بوده که وی در دوره‌ای از زمان اصالت ماهیتی بوده است. شاید بتوان ادعا نمود که او مبنای قوم را در جایی قبول داشته و آن را بیان نموده است ولی اینکه مربوط به دوره تطور فکری او باشد امری پذیرفته نمی‌باشد.
ب- طرح نظریات بر اساس مبانی مختلف
برخی عنوان کردهاند که ملاصدرا در برخی از مباحث فلسفی، از سه منظر به بحث پرداخته است و مباحث خویش را بر اساس سه مبنا (مبنای قوم، مبنای وحدت تشکیکی وجود و مبنای وحدت شخصی وجود) بیان کرده است که هر یک از این مباحث بر اساس مبانی خاص خودشان صحیح به شمار میآیند. (سعادت مصطفوی، 1392، 21-22).
اگرچه این عبارت قابل‌پذیرش است؛ اما به نظر نمی‌رسد که این رویکرد صدرا آن‌قدر عمومیت داشته باشد که بتوان در دسته‌بندی مربوطه، به‌عنوان شاخه ای مجزا بیان نمود، فلذا این مطلب را می‌توان در همان جنبه روانی روش تعلمی صدرا منظور نمود.
پ- تلاش برای نگارش یک دوره فلسفه
استاد مطهری در این خصوص می‌نویسد: «اقتباسات آن فیلسوف از دیگران مربوط به این است که او مى‏خواسته یک دوره فلسفه بنویسد، نه در نظریات خاص خود او» (مطهری، 1379، 250-251).
در اسفار نیز صدرا این بحث را عنوان می‌نماید:
«و تصنیف میکنم کتابی جامع از میان پراکندههایی که در کتابهای قدیمیان یافتهام، که مشتمل بر خلاصه سخنان مشاییان و مطالب خالصی از ذوقهای اهل اشراق است که از حکما رواقی هستند. به همراه زوائدی که در کتابهای اهل فن از میان حکمای اعصار یافت نمیشود و گوهرهایی که طبع احدی از علمای ادوار آن را نمییابد.» (صدرالدین شیرازی، 1981م ، ج1، 5)
اما این بحث را هم می‌توان در جنبه تعلیمی آثار صدرا دید، معلمی که تمامی نظرات پیش از خود را به همراه نظر نهایی خود برای تفهیم کامل مطلب برای شاگردان بیان می‌نماید.
بررسی علت برخی بی نظمی ها در تدوین اسفار
البته تمامی موارد فوق توجیهی بر بی نظمی های گاه مشاهده شده در کتب صدرا به‌ویژه در اسفار نیست، مرحوم مطهرى در اواخر جلد اول حرکت و زمان به‌تفصیل مواضعى را که بایستى در اسفار جا به جا شود یا بهتر آن بود که جاى بعضى مطالب عوض می‌شد، ذکر کرده است. (مطهری، 1366، 487)
اما علت این بی‌نظمی‌ها در اسفار چیست؟ به اعتقاد پیروان صدرا با توجه به ارجاعات متعدد و متقابل بین کتاب اسفار و پنج اثر دیگر و با عنایت به اینکه اسفار پیش از مبدأ و معاد پایان یافته است آشکار است که نمی‌توان ارجاعات متقابل فوق را، به معنای تألیف همزمان اسفار و کتب مذکور دانست، بلکه به این معنا است که پرونده اسفار حتی پس از اتمام آن هنوز مختومه نبوده و گه گاه در آن دست می‌برده است، مثلاً گاهی در مواردی که در رساله یا کتاب جدیدی مطلبی را بهتر یا مبسوط‌تر از اسفار توضیحی می‌داده ارجاع به آن را در اسفار در مبحث مربوط می‌افزوده است و یا در صورت امکان از ارجاع صرف نظر می‌کرده و اساساً مبحث تازه نگاشته شده و یا بخشی از آن را بدون هیچ تغییری جایگزین مبحث مشابه آن در اسفار می‌کرده است. مانند مبحث ربط حادث به قدیم در رساله فی الحدوث و در جلد سوم اسفار و نیز مانند نقل و توضیح اقوال علماء قدیم در حدوث عالم در خاتمه رساله فی الحدوث و در جلد پنجم اسفار، یا آن را با اندکی تغییر و اصلاح جایگزین می‌کرده است چنانکه از مقایسه سایر مباحث رساله فی الحدوث و مباحث مشابهه آن در اسفار به دست می‌آید. یا اساساً مسئله‌ای هنگام تألیف اسفار (قبل از چهل سالگی) برای او لاینحل بوده و پس از حل، آن را در جای مناسب در اسفار درج می‌کرده است، مانند اتحاد عاقل و معقول که در پنجاه‌وهشت سالگی برای او حل شده است، یا گاهی مباحثی را جابه جا می‌کرده است؛ چراکه در مواردی توضیح یا اثبات مطالبی را به مباحث گذشته اهاله می‌کند درحالی‌که در مباحث آینده از آن بحث کرده است و بالعکس وقس علی هذا، بلکه نظر به بی‌نظمی‌هایی که در تبویب مطالب اسفار یا در فصل بندی آن‌ها یا در ترتیب مباحث مندرج در تحت فصول آن به چشم می‌خورد می‌توان حدس زد که شکل فعلی اسفار همان تنظیم نهایی نیست که منطقاً باید مورد نظر صدرالمتألهین باشد؛ یعنی او به تنظیم منطقی نهایی اسفار توفیق نیافته است. چراکه تنظیم نهایی پس از مختوم شدن پرونده کتاب امکان‌پذیر است و او توفیق بستن این پرونده را نیافته است. گویا گمان می‌کرده است که بازهم در آن دست خواهد برد و آن را تکمیل‌تر خواهد کرد اما اجل به او مهلت نداده و این کتاب همان‌گونه که اکنون می‌بینید در شکل غیر نهایی برای همیشه باقی مانده است.(عبودیت، 1388، 35)

مطلب مرتبط :   خرید عسل طبیعی هزارگیاه 

نتیجه گیری فصل سوم
با بررسی مبانی و آراء مخالفین روش فلسفی صدرا می‌توان به این نتیجه رسید که هیچ‌گاه آراء این دسته از منتقدین فلسفه اسلامی به‌طورجدی نتوانسته است چالش قابل‌توجهی برای مبانی و اصول روش فلسفی صدرا به وجود آورد و همواره پاسخ‌های کامل و جامعی از سوی بزرگان حکمت متعالیه به این قبیل نقدها داده ‌شده است، اما آنچه در این خصوص نباید از آن غفلت نمود آن است که برآیند آراء منتقدین، اصل تفکر عقلانی و قوانین منطقی را زیر سؤال نبرده و حتی به‌طورکلی رابطه عرفان، قرآن و برهان را نیز انکار نمی‌کند، لکن آنچه انگیزه اصلی آن‌ها در جهت مخالفت با رابطه فلسفه با وحی شده است حفظ نمودن قرآن از تأویل و تفسیر به رأی است، و آنچه موجب مخالفت با رابطه فلسفه با عرفان است برهان پذیر ماندن فلسفه می‌باشد در این فصل ضمن بررسی مبانی و نقدهای منتقدین به روش فلسفی صدرا موارد فوق نیز به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. که دستاورد آن اثبات اصول چهارگانه روش فلسفی ملاصدرا شده است.

فصل چهارم: تطبیق اصول چهارگانه روش‌شناختی اندیشه صدرا با مسئله علم الهی