، -، آرایه‌های، عشق

چو راهی در میان داری کـه می باید تو را رفتـن
معنی و مفهوم: از تو تا نهایت مقصد و هدفت، وقتی که راهی در میانه داری که باید طی کنی ، چه یک روز راه باقی مانده باشد چه به اندازه ی صد سال ، هیچ تفاوتی ندارد .
آرایه های ادبی: تقابل میان یک و صد .

23 – در این منزل ز سربازان پنـاهی سـاز خـاقـانـی
که ره پر لشکر جادوست نتوان بی عصا رفتـن
واژگان: سرباز: آن که آماده باشد سر و جان خویش را در راه هدف خود فدا کند .(معین) معنی و مفهوم : در منزل این جهانی از عاشقان و دل شدگان حضرت دوست برای خود پناه و نگهبانی فراهم کن؛ چرا که این راه طولانی (طریق عشق) پراز لشکریان جادوگر و گمراه کننده است و خطرات بسیاری دارد ، نمی توان بدون یک قدرت معجزه گر (همچون عصای موسی) در این راه حرکت کرد .
آرایه های ادبی : مصراع دوم تلمیح به ماجرای حضرت موسی (ع) و ساحران فرعون دارد . جادو مجاز از جادوگر است .

توضیحات :
عصا و لشکر جادو: فرعون ساحران را خواست تا با موسی به معارضه بپردازند ، ایشان عصاهای خود را افکندند و عصای آنان به صورت اژدها درآمد ، آن گاه موسی به نام خدا عصای خود را به زمین افکند ، اژدهایی شد و عصاهای دیگر را فرو برد ، ساحران به سجده افتادند و به پروردگار یکتا ایمان آوردند. (خزائلی، 1371: 621)

24 – به ترک نفس گوی ار خاصه ی عشقی که زشـت آیـد
رفیـق بولهـب بودن، طریق مصـطفی رفتـن
واژگان: مصطفی: برگزیده، لقب حضرت رسول اکرم ، محمّد مصطفی. (معین)
شاهد: از مصـــاف بولهــب فعـــلان بپیچـانـــم عنــــان
چون رکاب مصطفی شــد مأمن و ملــجای مــن
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۳۲۴)
معنی و مفهوم: اگر نشان عشق داری باید خواهش های نفس را کنار بگذاری؛ زیرا زشت است که به عشق تعلق داشته باشی و از هوای نفس پیروی کنی؛ این به آن می ماند که رفیق ابولهب باشی و بخواهی از طریق پیامبر(ص) پیروی کنی.
آرایه های ادبی : تلمیح به ماجرای دشمنی ابولهب با پیامبر (ص). شاعر نفس و عشق را مقابل هم قرارداده و همچنین ابولهب و مصطفی(ص)(آرایه ی مقابله).
بیت یادآور این بیت حافظ است:
در ایـــن چمـــن گــل بــی خـــار کــس نچیــد ، آری
چــراغ مصطــفوی بـــا شـــرار بولهبــی اســت
(حافظ، 62 : 1379)

توضیحات :
بولهب : بولهب کنیدی یکی از اعمام پیغمبر است و نام اصلی او « ابوالعزی » بوده، ابولهب و زوجه اش با پیغمبر سخت دشمنی می ورزیدند و سوره ی (تبت یدا ابی لهب) درباره ی او و زوجه اش نازل گردیده است. علّت عداوت شدید ابی لهب را محققین جدید ناشی از آن می دانند که زن ابولهب « ام جمیل » خواهر ابوسفیان بوده و چون ابوسفیان در آن زمان ریاست قریش را داشت و تثبیت مقام حضرت محمّد(ص) ریاست او را به مخاطره می انداخت؛ تمام خانواده ی ابوسفیان طبعاً می بایست کمر به خصومت پیغمبر بندند و از نشر تبلیغات وی تا سر حدّ امکان ممانعت کنند. (خزائلی ، 1371 : 90)

مطلب مرتبط :   ، ابوهریره، کعب، کعبالاحبار

25- مـدار عـالـم خلقـت، مـراد خـلقت آدم
قـوام مـرکـز سفـلی، امـام حضرت اعظم
واژگان: مدار: دور زدن،گردش کردن، آن چه که شئ بر آن می گردد.(معین) سفلی: پایین تر، پست تر .(معین)
معنی و مفهوم: حضرت محمّد( ص ) مدار و نقطه ی اتکای آفرینش و هدف خلقت حضرت آدم است. اوست که به پا دارنده ی این جهان و پیشوای بارگاه بلند مرتبه ی خداوند بزرگ است.
آرایه های ادبی : مدار و مراد جناس و قلب بعض .

بند سوم:
کلمات قافیه: راه ، ماه ، بارگاه و …
حروف اصلی قافیه : ا ه
حرف روی : ه
حروف الحاقی : ندارد
ردیف : آنک

26 – اگر پای طلـب داری قـدم در نه ،کـه راه آنـــک
شمـار رهنمایان را قلم درکـش،که مـاه آنـک
واژگان: آنک: کلمه ای است دال بر اشاره به دور اعم از مکان و زمان، مقابل اینک. (فرهنگ لغات) قلم درکشیدن: قلم زدن، خط کشیدن، محو کردن ، از میان بردن چیزی را. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: اگر قصد طلب عشق و اراده ای قوی برای پوییدن راه داری، قدم بردار(قدم در راه بگذار) که راه آن جا آماده است. در طریق عشق تمام راهنمایان را نادیده بگیر؛ زیرا معشوق آشکارا آماده است و نیازی به راهنمایی دیگری نیست .
آرایه های ادبی: پای طلب اضافه ی اقترانی . قلم درکشیدن کنایه از محو و باطل کردن . قدم در نهادن کنایه از به راه افتادن و به کاری اقدام کردن. ماه استعاره از پیامبر(ص) که منبع نور و هدایت است.

27 – نخست از عاشقی خود را به راه جست او گـم کـن
که خود زآنجا ندا آیدکه ای گم گشته ، راه آنک
معنی و مفهوم: در طریق عاشقی گام نخست آن است که خود را در راه طلب دوست ناچیز انگاری و گم کنی؛ چرا که از جانب دوست ندا خواهد آمد که ای(عاشق) گم گشته ی من، راه آن جاست . (از راه عشق تو را راهنمایی خواهند کرد)

28 – به سـربازی تــوان دیــدن بســاط بارگــاه او
اگر داری سـر ایـن سـر، درِ آن بارگـاه آنـک
معنی و مفهوم: فقط با جانفشانی و گذشتن از خود می توان بساط بارگاه باشکوه معشوق حقیقی را مشاهده کرد. اگر قصد و عزم رسیدن به معشوق و قدرت گذشتن از جان را داری درِ آن بارگاه ، آن جا آماده است .
آرایه های ادبی: سر اول در مصراع دوم مجاز از قصد به علاقه ی حال و محل ، از آن جا که سر، جایگاه قصد و اندیشه است .

مطلب مرتبط :  

29 – سری چه بود؟ برو دربـاز کانـدر کـوی وصــل او
سری را صد سر است و هر سری را صد کلاه آنک
شاهد: سـر بنه کاینجا سری را صد ســر آیـد در عــوض
بلــکه بر ســر هر ســــری را صــد کلاه آیـــد عطا
(خاقانی، ۱۳۸۸: ۱)
معنی و مفهوم: سر و جانِ ناقابل چیست؟(در مقابل معشوق ارزشی ندارد) آن را برای معشوق درباز ؛ چرا که در گذرگاه وصال او هر سر به اندازه ی صد سر بها می یابد و برای هر سر، صد کلاه آماده و مهیّاست. (سربازی در کوی عشق سبب سروری می شود)
آرایه های ادبی: کوی وصل اضافه ی تشبیهی ، واج آرایی حرف «س».

30 – تو را چون عشق او پذرفت دعوی دو عـالـم کـن
کـه بر تحقیـق این دعـوی، قبـول او گـواه آنـک
واژگان: تحقیق: درست کردن، رسیدن، بررسیدن ، پژوهیدن .(معین)
معنی و مفهوم: چون عشق معشوق حقیقی تو را پذیرفت ، ادعای دو جهان کن و دم از دو عالم بزن (هر دو از آن توست) که برای تأیید ادعای تو قبول و پذیرش معشوق، گواهی راستین است .
آرایه های ادبی : عشق استعاره مکنیه از نوع تشخیص .

31 – چـو دار الملـک جانت را به مُهـر مِـهر او بینـی
مترس از زحمت غوغا به میدان آی، شاه آنـک
واژگان: دارالملک: کرسی مملکت، پایتخت.(دهخدا) غوغا : غوغاء (عربی) جمعیّت و انبوه مردم ، در فارسی به معنی آواز درهم و برهم مردم و جمعیّت مردم آمده. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: هنگامی که نقش محبت جانان بر جانت حک شد ، از زحمت انبوهی و جمعیّت مترس و به میدان بیا که می توانی شاه حقیقت را ملاقات کنی.
آرایه های ادبی: دارالملک جان اضافه ی تشبیهی، مُهر و مِهر جناس مُحرّف. مُهر مِهر اضافه ی تشبیهی .

32 – تو در چاه تحیـّر مـانــده وز بهــر خـلاص تـو
خیـال او رسن در دست بـر بـالای چاه آنـک
معنی و مفهوم : تودر اعماق چاه تحیّر و سرگردانی اسیر و حیران مانده ای ، برای رهایی تو از این سرگردانی ،خیال معشوق طناب دردست بالای چاه ایستاده است تا تو را از این سرگردانی نجات دهد .
آرایه های ادبی: چاه تحیّر اضافه ی تشبیهی . خیال معشوق به انسانی تشبیه شده است که طناب به دست گرفته تا عاشق را از چاه تحیّر برهاند(تشخیص). چاه و چاه تکرار(رد صدر الی العجز) .

33 – برون تاز اسب همت را ،جا بیـرون از ایـن گنـبد